تک ستاره ی مارسی

:) I just smile for myself

..me

 

𝒕𝒉𝒆 𝒄𝒊𝒕𝒚 𝒉𝒐𝒍𝒅𝒔 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕

𝘎𝘩𝘰𝘴𝘵𝘭𝘺 𝘒𝘪𝘴𝘴𝘦𝘴

 
music image
Made By Farhan

𝑩𝒂𝒃𝒆
?𝑾𝒉𝒂𝒕 𝒅𝒐 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒂𝒏𝒕 𝒕𝒐 𝒌𝒏𝒐𝒘
𝑾𝒆’𝒗𝒆 𝒂𝒍𝒓𝒆𝒂𝒅𝒚 𝒃𝒆𝒆𝒏 𝒐𝒗𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒊𝒔
𝑨 𝒎𝒊𝒍𝒍𝒊𝒐𝒏 𝒕𝒊𝒎𝒆𝒔
  ..𝑾𝒂𝒊𝒕
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕 𝑰 𝒕𝒐𝒍𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝑰 𝒘𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒃𝒆
𝑻𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒘𝒉𝒆𝒏 𝒚𝒐𝒖 𝒏𝒆𝒆𝒅𝒆𝒅 𝒎𝒆
𝑪𝒂𝒏’𝒕 𝒑𝒓𝒆𝒕𝒆𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒃𝒆
  𝑺𝒐𝒎𝒆𝒐𝒏𝒆 𝒆𝒍𝒔𝒆

..𝑭𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖 

«قصه ما درست جایی حوالی دریاچه آغاز شد.
در آغوش بید مجنون، کنار لیلیوم‌های سفید.
من یک کاتولیک معتقد بودم و تو تشنه‌ی انتقام از‌مسیح!
من یک قاصدک رهگذر بودم و تو زمینی که من هرگز نتوانستم در آن ریشه بدوانم.آپولون!
نور زندگی من،میدانم که هنگام ملاقات با فرشته مرگ تنها لبخند تو تسلی بخش روح زخمی‌من خواهد بود!»

 

- موزیک پلیر زیبا از گریم تم:')

Smultronstället

یه کلمه‌ی سوئدی هست به اسم "Smultronstället" که معنی لغوی‌اش می‌شه  «توت‌فرنگی‌ وحشی» ولی مفهوم کلمه چیز دیگه‌ایه.
به معنی یه جای خاصه که به قلب آدم نزدیکه که بقیه نمی‌تونن به راحتی بهش دست پیدا کنن
جاییه که تنها با اون آدمی که دوستش داری خلوت می‌کنی و احساس راحتی می‌کنی

-تو توت فرنگی وحشی منی:)

-2-

​​​​​​

تردید داشت حرفشو بزنه

میترسید بازم شکست بخوره ولی ایندفعه تصمیمشو گرفته بود
و دلش میخاست به کسی که واقعا دوسش داره اعتراف کنه، از این اینکه یه سر و گردن از پسر روبروش کوچیک تر بود
خجالت میکشید ولی با این حال افکارشو پس زد و با صدای تقریبا بلندی گفت :
_ من.. من دوست دارم و میخام که تو کنارم باشی.
پسر بزرگتر با حرفای پسر کوچولو تعجب کرد، با دهانی باز نگاهش میکرد
و سعی داشت حرفاشو تجزیه و تحلیل کنه، ولی کم کم به حالت طبیعی خودش برگشت و با صدای اروم گفت :
اخه من دستام خالیه هیچی ندارم..
پسر کوچولو با لبخند بهش نزدیک شد و دستاشو اروم گذاشت تو دستای پسر بزرگتر
و به چشماش زل زد و گفت :
_حالا دیگه خالی نیست ژنرال.

-1-

اخر همه‌ی داستانا جداییه..
ولی ژنرال این منو توییم که تصمیم میگیریم
اخر داستان چطوری تموم بشه، پس بیا نشون بدیم همیشه اخر همچی یکجور نیست
یهو با یه معجزه همچی تغییر میکنه.

-Desiree

آتشی از عشق و شراب

با من بیا
با من بیا تا خونی که از لبم چکید
تا خونی که از سکوتم
تا مرگ
با من بیا
تا دوباره به نوشداروی تو
روئینه جانی تازه بگیرم .
تا شرابی باشی
که عشقی را سیراب می‌کند .
با من بیا تا طعم آتش را دوباره احساس کنم
آتشی از عشق و شراب

-پابلو نرودا

یه جعبه پر از خاطرات قاطی پاتی..!

از کجا شروع کنم اصلا؟

چی بگم؟

ولی خب بالاخره که باید بنویسمشش پس از همین جا شروع میکنم..ا..اره از همینجا 

*نشستن رو صندلی و زل زدن به پنجره 

خب این چند وقت یه چیزایی افتاد، نه نه چیز نه اتفاق..

کلی اتفاق افتاد که بزرگترینش کرونا بود، مثل یه بمب اتم اومد افتاد وسط خانوادمون 

جوری که این یه هفته یا شایدم ده روز، هممون و عذاب داده زندگی به دو بخش 

قبل کرونا گرفتن و بعد کرونا گرفتن تقسیم شده..

این دوروز از بیکاری تو خونه با مامانم و خواهرم انیمه سینمایی دیدیم

شهر اشباح و قلعه متحرک هاول..

مایل به خوندن ادامه مطلب؟

ادامه مطلب

تو یه معجزه ای..

 

تو یه ورژن از خودمی که بین این همه آدم پیدات کردم و حالا خنده هات، خندمه و ناراحتیت ناراحتیِ من-

از کجا شروع کنم؟

از چی بگم؟

از اینکه یه روزی کشفت کردم؟بعدش فهمیدم تو دقیقا همونی که میخوام؟ خب باشه شروع میکنم..

تو خود منی!دقیقا خود من یا شایدم یه معجزه ای؟اره..

صدرصد تو یه معجزه ای، اومدی تا یه خونه خرابه رو تبدیل به قصر کنی 

گرچه که خونه خودت هم زیاد وضعش رو به راه نبود

هنوزم نیست.. دوست دارم برات کافی باشم، بودنم حالت و خوب کنه، حال دلت رو، درست مثل کاری که تو با من میکنی..

من فهمیدم که حتی اگه همه چیز خراب و داغون باشه با بودن تو خوب میشه ولی وقتایی که نیستی..

حتی هیچ چیزی نمیگذره، روزا دلگیر میشن ، انتظار ها بدون پایان..

بدون تو حتی شب هم صبح نمیشه!

قشنگ ترین شکلی که میشه به کسی دوست داشتن و نشون بدیم، ثابت کردنه 

ثابت کردن اینکه اون برامون کافیه،برای خوشحالی، برای عشق،آرامش، تکیه کردن، برای پا به پای هم تلاش کردن، برای همه اینا کافیه..

و من میخوام بهت ثابت کنم تو برای همه چیزم کافی ای..

ادامه مطلب

🌊the end

 

مسخره است اگر بخواهم خودم را ببازم، من هنوز هم منم 

با رویاها و افکار شاید کمی بچگانه..

چه عیبی دارد؟ بچه بودن خیلی لذت بخش تر از این بزرگ شدن های زود است:)

متاسفم من!

متاسفم که انقدر تورا آزار دادم و نگذاشتم لذت بودن را بچشی..

ولی به جبران تمام کاراهایی که کرده ام حالا میخواهم بزارم رها باشی

زندگی کن! لذت بودن با تمام کسانی که به وجودشان وابسته ای را حس کن:)

و بگذار طعم آرامش را بچشی

آرامشی خالص از جنس دوست داشتن، مهربان بودن..

دیگر هرگز نگذار کسی شیشه کوچک قلبت را از روی ظلم بشکند 

مواظبش باش، مواظب تمام شیشه های ادم های اطرافت هم باش 

که مبادا روزی ناخواسته شیشه قلب کسی را بشکنی:)

"شاید جایی قلبت کم بیاره

شاید احساس کنی تنهایی و تابلو نقاشی ات رو نصفه ول کنی

اما، روزی الهه ای میاد تا لب هاش تک رز سرخ رنگ 

زندگیت بشه..

عطر تنش اکسیژن و موهاش اقیانوس بی کرانت بشه..

روزی میرسه که تنها چشم های کهکشانی یک نفر

جزیره نفرین شده تورو به بهشت تبدیل کنه..

-  جئون جونگ کوک

marble bond-

 

من یه احمقم!

ازت متنفرم اما بازم دوست دارم

فراموش شده گوشه ذهنمی اما بازم بهت فکر میکنم.

وقتی دوباره خاطراتتو از نو نگاه میکنم، فقط برام حسرت میمونه

حسرت این که چرا زودتر تموم نشد؟

خنده داره خیلی زیاد.. این وضع خیلی خنده داره 

حرف های نصف نیمه و نامفهوم که حتی خودمم نمیدونم توی چه حالتیم..

اسمش دیونگیه؟ یا شایدم روانی شدن؟

نه من فقط 

یه احمقم:))

و این پایان داستان بود!

پایان خوش برای داستان ها هیچ جای دنیا وجود نداره، ما فقط داریم خودمون و گول میزنیم.

همشون پایان تلخ دارن مثل پایان تمام انتظار کشیدن های من

تموم شد.

خودم میخوام که دیگه تموم بشه ولی میدونم که دارم گریه های شبانه و بغض های الکی و گاه بی گاه و به جون میخرم اما باید تمومش کنم

این فیلم مسخره و تمام بازیگر هاش رو 

هیچ فایده ای به من نمیرسه که هر روز برم پروفایل ببینم 

آنلاین بودنش و ببینم با خودم هزار جور فکر و خیال بکنم که الان داره با کی حرف میزنه..

ولی جرأت پیام دادن و نداشته باشم.

خیلی سخته یه چیزی الان مال تو نباشه و بفهمی از اول هم مال تو نبوده.

نمیگم آسونه، نمیگم من سنگ شدم ولی وقتی ارزش نداشته باشم چرا باید به یه چند تا چیز قدیمی دل ببندم؟

تموم شد اون کسی که محتاج و وابسته بود، اون مرد!

همه چی تموم شد.

و این پایان داستان بود.

ستاره ای که هر شب در حسرت دیدن ماهش لحظه هارو میشمرد ولی

هیچ شبی ماه رو ندید:)

 

-به وقت بی خوابی 

3:15 صبح

هیونگ..!

 

+میدونی چیه یونگیا

مگه من چقدر وقت برای زندگی کردن دارم؟

چند بار دیگه میتونم خودم و دوست داشته باشم؟

ازت ممنونم.

که بهم یاد دادی منم میتونم قوی باشم.منم میتونم شب ها گریه کنم ولی صبح باید همه چیز و فراموش کنم و روزم و به هدر ندم.

ازت ممنونم که بهم یادآوری کردی هر جا و هر موقعی میتونم دنبال عشق بگردم، فقط باید وقتش برسه.

راستش و بخوای دیگه دلم برات تنگ نمیشه. 

تو شدی یه خاطره قشنگ گوشه ذهنم که فقط روزهای خوبمون و باهاش تو ذهنم ثبت کردم.

با تو خیلی چیز هارو فهمیدم 

اره هیونگ من با نبودنت بزرگ شدم.

هر روز با گریه هام با زخم های روی بدنم آشنا شدم و فهمیدم چجوری باید باهاشون کنار بیام.

خب آره ازت متنفرم ولی نه مثل قبل، حالا حتی بیشتر از قبل هم دوست دارم چون تو کمک خیلی بزرگی بهم کردی.

تو بهترین هیونگ دنیایی یونگیا..

درسته تو رفتی و حتی من یه ذره هم برات مهم نبودم ولی بازم تو برای من همون هیونگ مهربون منی و منم موچی کوچولو تو.

برات آرزو میکنم همیشه کنار هر کسی که هستی آرامش داشته باشی.درست مثل همون آرامشی که من کنار تو داشتم

 

 
- از طرف موچی کوچولویی که حالا دیگه بزرگ شد

_برگرفته شده از فیکشنی که قراره نوشته بشه..

함께 웃고 함께 울고
با هم می خندیدیم، با هم گریه می کردیم

이 단순한 감정들이 내겐 전부였나 
حدس میزنم این احساسات ساده همه چیز من بودن

언제쯤일까
قرار کی باشه؟

다시 그댈 마주한다면?
اگه بتونم دوباره تو رو ملاقات کنم؟

눈을 보고 말할래요
میخوام به چشمات نگاه کنم

보고 싶었어요
و بگم، دلم برات تنگ شده..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان